| نامه های بی مقصد | |
|
۱۳۸٩/۳/٧
وقتی فیلتر شدم و نفهمیدم چرا
اینجا برام پر از خاطره است.هنوز یادمه برای چی این وبلاگ رو راه اندازی کردم و چرا بعدها از نوشتن در اون دست کشیدم. دیگه قرار نبود اینجا بنویسم اما مسدود شدن بی دلیلش انگیزه ای شد برای صحبتی دوباره با دوستان!خوشحالم که بهونه ای برای این گپ فراهم شد. نمیدونم چند نفر از عزیزانی که در لیست دوستان هستن هنوز وبلاگ می نویسن و هنوز وبلاگها می خونن اما به هر حال من امروز نوشتم! برام جالب بود که امروز از طریق دوستی در ایران متوجه شدم که این وبلاگ فیلتر شده!!! احتمالا نرم افزار باهوش وزارت اطلاعات کلماتی مثل جنسی دختر سکسی و..........رو در این وبلاگ کشف کرده و تشخیص بر مبتذل بودن اون داده آدم دلش برای این مملکت داغون می گیره که نحوه کنترل اینترنتش هم داغونه و چقد سایتهای مفید پزشکی در ایران مسدود شدن فقط بدلیل وجود یه سری از کلمات که در رشته پزشکی کاملا معموله. احمق و منحرف همه را به کثیفی و پلیدی خود پندارد! به مدد فیلتر شکن و برنامه جانبی بسیاری تقریبا همه کاربران اینترنت در ایران بخوبی بلدن چطور محدودیتهای مسخره رو پشت سر بذارن پس همچنان احمق ها به سانسور و خودسانسوری ادامه بدن ببینیم به کدوم جهنمی میرسن شاد زی و سبز دوستان ۱۳۸۳/٦/۱٤
نامه خداحافظی
تیرماه سال گذشته بود که اولین بار وارد پرشین بلاگ شدم اولین بلاگی رو که خوندم بلاگ امپراطوری گلهای رز بود امپراطور به تازگی اثاث کشی کرده و در سرزمین یخی سکنی گزیده .یادمه اون روزا بیشتر بلاگهای سیاسی در مورد قیام ۱۸ تیر می نوشتن تو یه بلاگی که الان اسمش خاطرم نیست کلیپ یار دبستانی من رو دیدم٬بعد لینک اعترافات یک متهم نظرمو جلب کرد این متهم هم مثل خود من از همه چی می نویسه٬تو بلاگش شعر نوشته داستان نوشته مسائل سیاسی اجتماعی و.....در همین بلاگ با استیکس آشنا شدم٬عجب بلاگی بود بلاگ این استیکس٬می تونم بگم تنها بلاگ ضدمذهبی بود که بدون تعصبات بیجا یا فحش و عبارات رکیک و فقط با استناد به منابع مذهبی معایب ادیان رو عنوان کرده بود٬یه بلاگ آموزشی تمام عیار.نوشته های کویر رو همیشه می خونم و ازش لذت می برم دیر به دیر می نویسه و به ندرت اینجا میاد.گیتاریست بلاگش آموزشیه٬آموزش در زمینه موسیقی.ایران نت هم در زمینه کامپیتور اطلاعات مفیدی ارائه میده این دوستمون هم مدتیه که دیر به دیر می نویسه.عالیجناب کیاوش هم مدتیه که دیگه نمی نویسن بلاگش خیلی جالبه شبیه یه دادگاه می مونه و وقتی واردش می شی احساس می کنی متهمی هستی که باید محاکمه بشی!بلاگ من و تو بلاگ همکلاسی و دوست خوبم بهنازه٬بهناز تنها دوست خارج از دنیا مجازی منه که بلاگ منو می خونه٬راستش هیچ کدوم از دوستانی که خارج از نت باهاشون در تماسم نمی دونن که من بلاگر بودم من اینجا در مورد خصوصی ترین مسائل زندگیم با شما صحبت کردم مسائلی که به هیچ کس نگفته بودم به خاطر همین هم نخواستم کسی از نوشتن من مطلع بشه.جوان ایرانی نمونه یه جوون ایرانی خوب اگرچه اختلاف نظر زیاد داریم اما همیشه طرز فکر این دوست برای من ارزشمند بوده.خوزه رضا یه دوست نکته سنج٬همیشه نظرات و انتقاداش منو به فکر کردن وا داشته البته در بسیاری از موارد من با این دوست هم اختلاف نظر دارم مخصوصا در مورد مهاجرت به خارج از کشور٬مگه نه آقا رضا؟ایشون در قلمفرسایان شعرای قشنگی می نویسن.دلاور کوچک محرم امسال با این بچه محل آشنا شدم٬این دلاور کوچیک ما٬دلاوریه با یه قلب کوچیک به کوچیکی دریا! فعلا هم کمی غمگینه.هیچ کس٬ یه دوست خوب دیگه که ایشون هم به تازگی به خونه جدید نقل مکان کردن .دوست خوبم اسم قشنگی انتخاب کردی تو این دنیا هیچ کس٬هیچ کس نیست! کلید مجهول تازه با این دوست خوب آشنا شدم٬مطالب بلاگشون سیاسیه و عالم تاج خانوم که به وقت دلتنگی می نوشتن البته ایشون قبل از من استعفای خودشون رو اعلام کردن٬حیف شد مطالب جالبی در مورد آقایون می نوشت.خب دوستان اینم آخرین گپ دوستانه من با شما تو این مدت نوشتم و خوندن(گاهی هم نخوندن و الکی تمجید کردن) و در عوض دیگران نوشتن و من خوندم و هیچ وقتم نخونده نظری ندادم٬اول هدفم ثبت یه سری از خاطراتم بود اما به زودی تبدیل به یه نامه نویس شدم که گاهی داستان می گفت گاهی شعری می نوشت گاهی به معضلات اجتماع اشاره ای می کرد و..... 14 ماه بلاگر بودم خیلی کم نوشتم اما فکر کنم در مورد همه چی نوشته باشم سیاسی٬اجتماعی٬هنری و.... خب وقته رفتنه درست حدس زدین دیگه می خوام در خونه کاغذی رو برای همیشه ببندم به گذشته که فکر می کنم می بینم این خونه کاغذی پر از خاطرست٬شاید برای همین ترکش می کنم!!!چون از زندگی با خاطرات خوشم نمیاد.چه چیزی برای یه آدم می تونه سخت تر این باشه که اطرافیان اونو بر خلاف اونچه که هست بشناسن٬من آدم عجیبی بودم همیشه عجیب بودم و همین باعث شد به ندرت کسی بتونه به درستی منو بشناسه. من سعی کردم اینجا محیطی برای بحثای مفید باشه اما متاسفانه هنوز جامعه ما به کلمه بحث حساسیت داره!!من همه کامنتا رو به دقت می خوندم و برای اونائی که ارزش تامل بیشتری رو داشت وقت می ذاشتم و براشون جوابیه می نوشتم اما متاسفانه ما با کلمه جوابیه هم مشکل داریم فکر می کنیم ادامه یه بحث به معنای تحمیل کردن نظری خاصه.اما من به همون اندازه که از خط مش دادن دیگران٬پافشاریشون برای تحمیل نظراتشون بدم میاد از اینکه بخوام خودم هم نظرمو به دیگران تحمیل کنم متنفرم من عقیده دارم هر کس حق داره اون جور که دوست داره فکر کنه و تفاوت در نگرش به معنی دشمنی با اطرافیان نیست ولی متاسفانه اینجا من محکوم به چیزی شدم که همیشه ازش گریزان بودم بازم میگم من هیچ وقت قصد به کرسی نشوندن حرف خودمو نداشتم این بار تصمیم دارم مثل بیشتر بلاگرها فقط خواننده کامنت باشم و دیگه جوابیه ای ننویسم.در بلاگ جدیدم این شیوه رو در پیش می گیرم تا دیگه بهونه ای نباشه که بعضی ها بگن من طاقت انتقاد ندارم که برای کامنت ها جوابیه می نویسم!!من که ربط این دو مسئله بی ربط نمی فهمم. یه چیز دیگه هم که بسیار آزار دهنده ست بددهن بودن ملت شریفمونه!!نمی دونم چه حکمتیه که موقع حال و احوال بعضی ها رفقاشون رو به اسامی حیوانات مختلف صدا می زنن و جالبه که مخاطب هم کلی کیف می کنه حتی اگه فحش ناموسی نثارش شده باشه بیشتر ذوق زده میشه و اینو به معنای صمیمیت میذاره.نمونش در کامنت های بلاگ های مختلف مشهوده٬یکیش همین جناب یه رهگذر بلاگ خودمه که فکر کنم باید اسم خودشون رو می ذاشتن یه ولگرد چون فقط از آدمای لاابالی اینجور حرف زدن انتظار میره.بگذریم تو این نت بی دروپیکر همیشه از این جور آدما پیدا میشه که می خوان عقده های روانیشون رو خالی کنن که همین جا من از همشون می خوام حداقل موقع کامنت گذاشتن قرصاشون رو خورده باشن. اگه بخوام بنویسم رکورد طولانی ترین پست درپرشین بلاگ شکسته میشه تو که می دونی من همیشه نامه نویس خوبی بودم. همین الان که این متن رو می نویسم با یه دوست هم دارم چت می کنم٬می پرسه دیگه نمی خوای برامون قصه بگی؟ نمی دونم اصلا قصه گفتن برای آدم بزرگا کار درستیه یا نه؟ شاید هیچ وقت نباید قصه می گفتم!! جزیره ۱۳٬بهمن رو به خاطر بسپار!! سردترین ماه سال٬یادمه همیشه از سرما متنفر و عاشق گرمای تابستون بودی بر عکس من که از گرما گریزان و عاشق برف و سرما بودم٬پس نباید انتظار وفاداری به عشق زمستونی رو از تو داشت.عدد ۱۳برات یاداور چه روزیه؟مهم نیست همین قدر کافیه که این عدد هم تو ایران و هم تو امریکا نحسه!! دل به عشق تابستونیت بسپر و...............هیچی بگذار که بگذریم. یه نکته قبل از رفتن به ذهنم رسید.به عقیده من اغلب٬عشق یه پازله٬پازلی که هیچ وقت کامل نمی شه چون همیشه یه قطعه گم شده داره که پیدا کردنش محاله. از رفتن خسته ام٬اما باز هم می خواهم ادامه دهم٬به رفتن٬به همیشه رفتن٬از اینکه باد مرا با خود به هر کجا که دوست دارد ببرد بیزارم٬می خواهم خودم قدم بزنم تا انتهای سفر٬تا ابدیت٬گاهی در خلاف جهت باد می روم٬باد با من لج میکند اما من لجبازترم شاید باد نمی داند که من از تسلیم شدن در برابر سرنوشت متنفرم!شاید باد نمی داند من متولد ماه بهمنم و عنصر حاکم بر طبیعتم بادست پس بدون شک با یک تندباد٬نسیم تقدیر راشکست می دهم.حالا وقت رفتن ست٬بی همسفر می روم٬توشه ای نمی خواهم٬بوسه ای طلب نمی کنم٬می دانم هیچ کس در مقصد منتظرم نمی ماند.
۱۳۸۳/٦/۱۳
خب وقته رفتنه درست حدس زدین دیگه می خوام در خونه کاغذی رو برای همیشه ببندم. به گذشته که فکر می کنم می بینم این خونه کاغذی پر از خاطرست٬شاید برای همین ترکش می کنم!!!چون از زندگی با خاطرات خوشم نمیاد. چه چیزی برای یه آدم می تونه سخت تر این باشه که اطرافیان اونو بر خلاف اونچه که هست بشناسن٬من آدم عجیبی بودم همیشه عجیب بودم و همین باعث شد به ندرت کسی بتونه به درستی منو بشناسه. من خیلی مغرورم اما اینجا به اشتباه به من لقب خودخواه و خودبین رو دادن٬من فلسفه خاص خودمو دارم و همیشه سعی کردم با افکار خودم اهدافمو دنبال کنم شاید برای همین بعضی ها به من گفتن برای نظر اطرافیان احترامی قائل نیستم!! انگار احترام به دیگران به معنای تبعیت از دیگرانه.من به طور کل روحیه صلح طلب و آرومی دارم اما بعضی ها منو جنگجو و عصبی می دونن.من نکته سنجم شاید برای همین گفتن که من تنگ نظر و کوته بینم!!!من همیشه.............بگذریم گفتنش چه فایده ای داره وقتی برداشت ها کاملا وارونه ست.وقتی از حرفای من سو برداشت میشه. من سعی کردم اینجا محیطی برای بحثای مفید باشه اما متاسفانه هنوز جامعه ما به کلمه بحث حساسیت داره!!من همه کامنتا رو به دقت می خوندم و برای اونائی که ارزش تامل بیشتری رو داشت وقت می ذاشتم و براشون جوابیه می نوشتم اما متاسفانه ما با کلمه جوابیه هم مشکل داریم فکر می کنیم ادامه یه بحث به معنای تحمیل کردن نظری خاصه.اما من به همون اندازه که از خط مش دادن دیگران٬پافشاریشون برای تحمیل نظراتشون بدم میاد از اینکه بخوام خودم هم نظرمو به دیگران تحمیل کنم متنفرم من عقیده دارم هر کس حق داره اون جور که دوست داره فکر کنه و تفاوت در نگرش به معنی دشمنی با اطرافیان نیست ولی متاسفانه اینجا من محکوم به چیزی شدم که همیشه ازش گریزان بودم بازم میگم من هیچ وقت قصد به کرسی نشوندن حرف خودمو نداشتم این بار تصمیم دارم مثل بیشتر بلاگرها فقط خواننده کامنت باشم و دیگه جوابیه ای ننویسم.در بلاگ جدیدم این شیوه رو در پیش می گیرم تا دیگه بهونه ای نباشه که بعضی ها بگن من طاقت انتقاد ندارم که برای کامنت ها جوابیه می نویسم!!من که ربط این دو مسئله بی ربط نمی فهمم. یه چیز دیگه هم که بسیار آزار دهنده ست بددهن بودن ملت شریفمونه!!نمی دونم چه حکمتیه که موقع حال و احوال بعضی ها رفقاشون رو به اسامی حیوانات مختلف صدا می زنن و جالبه که مخاطب هم کلی کیف می کنه حتی اگه فحش ناموسی نثارش شده باشه بیشتر ذوق زده میشه و اینو به معنای صمیمیت میذاره.نمونش در کامنت های بلاگ های مختلف مشهوده٬یکیش همین جناب یه رهگذر بلاگ خودمه که فکر کنم باید اسم خودشون رو می ذاشتن یه ولگرد چون فقط از آدمای لاابالی اینجور حرف زدن انتظار میره.بگذریم تو این نت بی دروپیکر همیشه از این جور آدما پیدا میشه که می خوان عقده های روانیشون رو خالی کنن که همین جا من از همشون می خوام حداقل موقع کامنت گذاشتن قرصاشون رو خورده باشن. اگه بخوام بنویسم رکورد طولانی ترین پست درپرشین بلاگ شکسته میشه تو که می دونی من همیشه نامه نویس خوبی بودم. جزیره ۱۳٬بهمن رو به خاطر بسپار!! سردترین ماه سال٬یادمه همیشه از سرما متنفر و عاشق گرمای تابستون بودی بر عکس من که از گرما گریزان و عاشق برف و سرما بودم٬پس نباید انتظار وفاداری به عشق زمستونی رو از تو داشت.عدد ۱۳برات یاداور چه روزیه؟مهم نیست همین قدر کافیه که این عدد هم تو ایران و هم تو امریکا نحسه!! دل به عشق تابستونیت بسپر و...............هیچی بگذار که بگذریم. شاد باشین و پایدار خدانگهدار همه شما
۱۳۸۳/٦/٢
*I can't touch the sun*
نمی توانم به ابرها دست بزنم٬به خورشید نرسیده ام هیچگاه کاری را که می خواستی انجام نداده ام انگار من آن نیستم که تو می خواستی برای اینکه نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم نمی توانم به عمق افکارت راه یابم و خواست هایت را حدس بزنم برای یافتن آنچه تو در رویا در پی آنی٬کاری از من بر نمی آید می گفتی آغوشت باز ست اما خدا می داند برای چه کسی؟؟!! نمی توانم فکرت را بخوانم یا با رویاهای تو باشم نمی توانم رویاهایت را پی بگیرم یا به افکارت پی ببرم دلم می خواهد کسی را پیدا کرده باشی که بتواند کارهای نیمه تمام مرا تمام کند راهی را که من نیافتم او بیابد و برای تو دنیای بهتری بسازد کاش کسی را که پیدا کرده ای بی پروا باشد و بر تو غلبه کند و اندیشه هایت را که همواره در تغییرست هدایت کند و روح تو را که همواره در پروازست آزاد سازد اما من نمی توانم نمی توانم بار دیگر درباره آنچه قرار بود چنان باشد و اکنون چنان نیست حرف بزنم نمی توانم زمان را به عقب برگردانم پس فراموش کن و به پشت سرت نگاه نکن راه رفته که تماشا کردن ندارد هر چند در کنار تو روزهای خوشی را پشت سر گذاشتم افسوس من آن نبودم که بتواند با تو سر کند اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو زمانی با من بود اما هیچگاه دستش به ابرها و به خورشید نرسید ( Shel silverstein) من هنوز هم آزرده ام که چرا مثل فرشتگان بال ندارم .اینم یه نامه بی مقصد دیگه! ۱۳۸۳/٥/٢٦
عشق بدون سکس=صفر
دوستانی که مرتب به اینجا میان مطمئنا پست اینک آخرالزمان رو به خاطر دارن. در اون پست با مایه های طنز توضیح دادم که چطور مردان طی سالها یاد گرفتن که با تغییر شرایط نظرات مخالف با نظرات قبلیشون ارائه بدن تا فقط شرایط به نفعشون باشه و اینکه اونها به خاطر پرمدعی بودن اغلب خودشونو بهتر و قویتر از اونچه که هستن نشون میدن.خب تو این پست همون جور که قبلا در پست شیطنت های دخترونه قول داده بودم به یکی از اساسی ترین نقاط ضعفشون می پردازیم. و باز هم قبل از شروع بگم که هدف من از نوشتن این مطالب رو در رو قرار دادن دو جنس زن ومرد نیست چراکه سالهاست که این دو جنس با هم در جدال هستن و من قصد آتش افروزی بیشترو ندارم دیگه اینکه این نوشته ها در مورد همه مردا نیست بلکه کلیاتی ست که در مورد بیشتر اونا صدق می کنه پس باز نیاین بنویسین من همه رو به یه چشم می بینم دلیل اصلی هم که بین این پست با پست قبلی مربوط به آقایون اینقدر فاصله انداختم همین بود که دوستان بدونن به هیچ وجه قصد بحث و جدل ندارم.
همه ما شنیدیم که میگن پای شما قلب دوم شماست اما من بنا به دلایلی که توضیح میدم قلب دوم انسانها رو جاهائی می دونم که در تصویر میبینید. دو دوست قدیمی رو در نظر داشته باشین مدتهاست همدیگرو می شناسن٬به خوبی همدیگرو درک میکنن٬در سخت ترین شرایط سنگ صبور هم بودن و....بعد از مدتی اوضاع کاملا تغییر می کنه مردی که در طی این مدت کنارش بودین و ادعای عشق داشته تبدیل به فردی بهونه گیر میشه و شما متعجب از اینکه در کجای این رابطه مشکلی وجود داره.هر قدر هم که سعی می کنین علت رو جویا شین بی فایده ست آقا آسمون ریسمون می بافه و کلی حاشیه میره و بعد دلایلی رو برای ضرورت قطع رابطه میگه که حتی منطق خودش هم اونو نمی پذیره. شما تمام تلاشتون رو برای باز گردوندن شرایط به صورت گذشته می کنین و همون شگرد تهوع آور زنانه!! بله اینجاست که اغلب ما خانوما تبدیل به یه موجود بی منطق کاملا احساسی میشیم و اصلا به بی اعتنائی ها و گاها بی احترامی های طرف مقابل اهمیتی نمیدیم بلکه این رفتار اونا باعث دادن امتیاز از طرف ما میشه(بزرگترین اشتباهی که هر زنی ممکنه مرتکب بشه اینه که در صورت بروز اشتباه از طرف مقابل ازخوگذشتگی بی مورد نشون بده )بله اغلب ما ناراحتی خودمون رو نادیده می گیریم فقط برای اینکه رابطه رو حفظ کنیم اینجاست که گالن گالن عاطفه بی حساب و کتاب به طرف مردی گستاخ نشت میکنه و به همین دلیله که میگم قلب دوم خانوما مغز اونهاست بله اغلب ما نیمکره مربوط به منطق رو کاملا غیر فعال می کنیم تا دوست داشتنی تر به نظر بیایم.حتما به همین دلیل هم امام علی یا شاید هم خلیفه علی (در مورد امام یا خلیفه بودن این شخص بین علمای دینی اختلاف وجود داره)گفته:زن ناقص العقل ست و همین جا باید به ایشون و همه هم جنساشون گفت ناقص العقل خودشون هستن که علت احساسی برخورد کردن خانوما رو نمی دونن. برای این مسئله توضیح پزشکی وجود داره خانوما در هنگام تفکر به واسطه ارتباط دو بخش مغز با یک رگ از هر دو نیمکره مغز استفاده می کنن و به همین دلیل گاها تصمیمات زنان ته مایه های احساسی را شامل میشه و به همین دلیل هم هست که خانوما می تونن تواما چند کار رو با هم انجام بدن کاری که از عهده مردا خارجه تصور کنین مردی قرار باشه همزمان از بچه مراقبت کنه حواسشم به آشپزی باشه از طرفی با تلفن برای همسرش وقت دکتر بگیره نتیجه چی میشه؟یا بچه از تراس سقوط می کنه یا آشپزخونه آتیش میگیره. خب برگردیم به بحث٬باید در نهایت تاسف بگم که آقا برای این مهربونیتون تره خورد نمی کنه و شما فقط با این کار ارزش خودتون رو پائین آوردین شما اشتباهی مرتکب نشدین ولی در صدد جبران بر اومدین!! همه چیز بعد از کلی اوقات تلخی اونجور که آقا می خوان(همیشه باید همونی بشه که اونا می خوان)تموم میشه و بعد از مدت کوتاهی به شما خبر میرسه که با یه خانوم دیگه آشنا شدن و روزگار سپری می فرماین و اینجاست که شما تازه می فهمین که اشکال از کجا ناشی میشده. شما بنا به هزار و یک دلیل(افکار سنتی و محدود کننده دخترا یا تعصب خونواده یا دور بودن از مرد مورد علاقتون و........)قادر به تامین نیازهای جنسیش نبودین و اون بدون در نظر گرفتن این موانع با خودخواهی تمام همه چیزو به هم ریخته شاید شما نمی دونستین که در این مورد نمیشه با مردا شوخی کرد اونا به خاطر نیاز جنسیشون حاضرن همه چیزو زیر پا بذارن. حالا اگه شما کمی احمق و خوش بین باشین باور می کنین که آقا واقعا بعد از قطع رابطه با شما با شخص دیگه ای دوست شده اما اگه فقط برای یه بار مغزتون رو به کار بندازین می پذیرین که مدتها قبل این دوستی شکل گرفته و باعث فاصله و در نهایت جدائی شما شده.(قابل توجه دوستم خوزه رضا که در کامنتی گفته بودن فقط خانوما تواما در تلاش برای جذب چند مرد هستن در مورد این کامنت هم یه پست کامل رو اختصاص میدم پس فعلا بیشت از این راجع بهش چیزی نمیگم) حالا با خودتون فکر می کنین چطور کسی که این همه مدت در سخت ترین شرایط کنارش بودین به این راحتی از کنارتون گذشته و در عرض مدت کوتاهی دل به دیگری بسته جواب این سوال هم سادست اصولا اغلب مردا وقتی امکان انتخاب یه گزینه رو داشته باشن سکس بدون عشق رو به عشق بدون سکس ترجیح میدن کسی که فقط نیاز جنسی اونا رو براورده کنه یه فرشته واقعیه هر چند ممکنه از نظر اخلاقی اصلا خوب نباشه اما شخصی که اونو می فهمه و دوستش داره اما بنا به یکی از دلایلی که ذکر شد نمی تونه پاسخگوی این نیازش باشه شایستگی عشق رو نداره. خب جوان ایرانی یادمه در پست اینک آخرالزمان مفهوم اون عکسو از من پرسیده بودی امیدوارم با این توضیحات جوابتو گرفته باشی. ضمنا باید تاکید کنم که من این حرفا رو از خودم نمیگم اینا مطالبیه که روانشناسای جنسی قبولش دارن پس امیدوارم این سوتفاهم پیش نیاد که من این مطالب رو از روی غرض نوشتم آخه یه عادت بد دیگه ای که اغلب آقایون دارن اینه که سریع موضع گیری می کنن چون فکر می کنن همه دنیا می خوان باهاشون بجنگن. ۱۳۸۳/٥/٢٥
دلواپسی های یک دلقک
چارلی چاپلین هنرمندی ست که در زمان حیات خود فرد متمولی بود چک های سفیدی که برای دخترش ارسال می کرد هنوز از ذهن تاریخ هنر پاک نشده با این حال ما همیشه او را در جامه بینوایان دیده ایم چراکه او به شدت به این جمله اعتقاد داشت: من جزئی از همین مردم هستم. او همیشه با هنرپیشه شدن دخترش مخالف بود اما این مخالفت ها کدورت خاصی بین پدر و دختر ایجاد نکرد نامه زیر و نامه های مشابه این حکایت از رابطه دوستانه چاپلین و دخترش ژرالدین دارد. این نامه به لحاظ نصایح قابل تامل شهرت بسیار دارد. ......اینجا شب است٬ یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت به زحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تو دورم، خیلی دور. اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمانم دور کنم. تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی برق ستارگان چشمانت را می بینم. شنیده ام نقش تو در نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد٬ در گوشه ای بنشین نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا ده . من پدر تو هستم٬ ژرالدین من چارلی چاپلین هستم . وقتی بچه بودی شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم . قصه زیبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بیدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پیرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .من در رویای دختر خفته ام رویا می دیدم ژرالدین٬ رویا. اسمش یادته؟ چارلی . آره من چارلی هستم . من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدنهای تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیزبه روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن. داستان من به کار تو نمی آید از تو حرف بزنیم . به دنبال تو نام من است:چاپلین با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم . نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون میایی آن تحسین کنندگان ثروتمند را فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس حال زنش را هم بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت چک بکش و پنهانی توجیب شوهرش بگذار . به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا قبول کند اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب بفرستی . گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن و دست کم روزی یکبار با خود بگو :من هم یکی از آنها هستم . تو یکی از آنها هستی دخترم هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم از قرنها پیش آنجا گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیباتر از تو ، چالاک تر از تو و مغرورتر از تو . آنجا از نور کور کننده نورافکن های تئآتر " شانزلیزه " خبری نیست .نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟اعتراف کن دخترم همیشه کسانی هستند که بهتر از تو می رقصند. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه بخاطر بندبازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار بیشتر از بندبازان بر روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند .
شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .آن شب این الماس ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است .شاید روزی چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند .
دل به زر و زیور نبند زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه این الماس بر گردن همه می درخشد .اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی با او یکدل باش به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد و او برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است این را می دانم .
۱۳۸۳/٥/٢٠
ننویس نامه نویس
دیگه مثل سابق شوق نوشتن ندارم ولی دیروز یه شعر خوندم که دوباره تصمیم گرفتم به اینجا بیام شعری که انگار منو به نوشتن تشویق می کرد اما فکر نمی کنم این شعر هم بتونه منو برای مدت طولانی به نوشتن ترغیب کنه. بنویس نامه نویس حرفای خوب خوب بنویس اگه عاشقانه نیس حرفای بهتر بنویس اگه خندش می گیره گریه مو از سر بنویس بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه بنویس پاکی من پاکی نور و شبنمه همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنویس بنویس قصه زیاده ولی کاغذم کمه بنویس خواستن من شمردنی نیس بنویس بنویس دل که به خاک سپردنی نیس بنویس بنویس خسته شدم اون قده خسته که نگو همه دلتنگی من که گفتنی نیس بنویس ننویس نه ننویس!هر چی که گفتم ننویس! ننویس نه ننویس هر چی دلت خواست بنویس ننویس چون که براش نامه ها تکراری شده چیزی از من ننویس فقط براش راست بنویس لندن/۱۹۷۷/شهیار قنبری اینم یه نامه دیگه مثل بیشتر نامه هائی که برات نوشتم و پست نکردم اما می دونم که می خونی و انگار همین هم برام کافیه٬نگاه کن من زیاده خواه چقد قانع و کم توقع شدم. یه مطلب دیگه هم یادم رفت بگم اینه که بلاگ من ۳ تیر یک ساله شده٬چه بلاگر خوبی هستم که حتی تولد وبلاگ رو هم فراموش کرده بودم. ۱۳۸۳/٤/۱٧
بیش ازین مجالی نیست!
درود بر دوستان عزیز دقیقا یه ماهه که اینجا چیزی ننوشتم الان هم راستش حوصله نوشتن مطلب خاصی رو ندارم البته یه مطلب برای آقایون آماده کرده بودم که شانس آوردن نامه نویس حوصله تایپ کردنشو نداره! فقط اینو بگم که امروز بالاخره امتحاناتم تموم شد البته بدبختی من همچنان ادامه داره چون پروژه مو که باید تا آخر این ماه تحویل بدم تکمیل نکردم. از اونجائی که دلم براتون تنگ شده بود و فرصت هم ندارم که تک تک به همتون سر بزنم اومدم و چند خطی نوشتم. خب فعلا تا.....؟؟ بدرود( زمانشو نمی گم چون واقعا نمی دونم کی برمی گردم تا دوباره بنویسم) همیشه یه یاد همتون هستم و من هنوز همان نامه نویسم!
۱۳۸۳/۳/۱٦
شیطنت های دخترونه
پنجشنبه تعطیلی مزخرفی بود البته فقط تا بعدازظهرش چون حدود ساعت ۶ بود که یکی از دوستام زنگ زد و گفت که بریم باغ پدرش که تو دماونده و فردا شب برگردیم تهران.پیشنهاد خوبی بود. تا ساعت ۷ که دم خونه یکی از دوستام قرار گذاشتیم دقیقا نمی دونستم چند نفر میان٬اونجا که رسیدم مشخص شد ۱۶ نفریم طبق معمول بعضی ها بدقولی کردن و ما تا ساعت ۸ مجبور شدیم منتظرشون بمونیم. بالاخره راه افتادیم تا زمانیکه تو تهران بودیم همه چی عادی بود!!! اما بعدش همه تو جاده خیلی با تعجب به ما نگاه می کردن٬البته برای ما عجیب نبود خب هر چی باشه ما می دونیم از نظر مسلمونا هر کار معمولی برای دخترا گناهی نابخشودنی محسوب میشه٬بگذریم.خلاصه قرار گذاشتیم به جای اینکه حرص بخوریم چرا اینجوری بهمون نگاه می کنن کمی به خاطر حماقت مردم شریف ادبشون کنیم٬کلی از پسرای احمق برای اینکه به ماشینای ما نزدیک بشن و یه متلک بی مزه ما قبل تاریخ تحویلمون بدن از هم سبقت می گرفتن حتی چند بار یکی از ماشینا که راننده دیوونه ای داشت از سمت راست سبقت گرفت و رفت تو خاکی ونزدیک بود همشون به درک واصل شن که متاسفانه نشد. شیطنتمون حسابی گل کرده بود رو دو تا ماشین زوم کردیم و گفتیم تا آخر مسیر حالشون رو می گیریم بقیه ماشینا هم که میدیدن ما تحویلشون نمی گیریم بعد از مدتی گازشو می گرفتن و می رفتن. یه جا نگه داشتیم و اون دو تا ماشین هم پشت سر ماشینای ما پارک کردن٬یه سری از ما تو ماشین نشستیم و چند تا از بچه ها رفتن تا کمی خرید کنن٬اونا هم طبیعتا همین کارو کردن البته با این تفاوت: اونائی که تو ماشین نشسته بودن مدت زیادی تو ماشیناشون بند نشدنو در حرکتی انقلابی به سمت ما حرکت کردن در هر حال چیز عجیبی نبود٬خیلی فضول بودن آمار گرفتن ها شروع شد٬اسممون٬اینکه مقصدمون کجاست٬تا کی می مونیم و.........ما هم تا تونستیم دروغ گفتیم و متقابلا اونا هم کلی برامون خالی بستن چه میشه کرد ما ایرونی ها جون به جونمونن که کنن خالی بندیم! دوباره حرکت کردیم و حالا این دفعه کلی با ما خودمونی شده بودن بنابراین وقتش بود که حسابی ادبشون کنیم!! توقف بعدی نمی تونم دقیق بگم چقدر خرید کردیم ولی اینو خوب می دونم که از طرف ما کسی دست تو جیبش نکرد. اونا اول فکر می کردن تو مقصد خونواده ها منتظرمونن ولی وقتی فهمیدن از والدین خبری نیست کلی ذوق مرگ شدن حالا دیگه تغییرات اساسی در صحبت ها و رفتارشون کاملا مشهود بود.حسابی خودشون رو برای یه ضیافت آماده کرده بودن غافل از اینکه دارن تشنه تا لب چشمه میان.اینم یکی دیگه از خصلت ها و میشه گفت نقاط ضعف آقایونه٬اغلب آقایون اسیر شهوتن٬با استفاده از این هربه اینجور مردا غلام شما هستن. خب البته زیاد هم نباید مردا دلخور باشن اسفندیارم با وجود روئین تن بودن چشماش آسیب پذیر بود آشیل خدا بیامرز هم نقطه ضعف در قسمت پاشنه پاش کار دستش داد پاشنه آشیل مردا هم اینه دیگه کاریش نمیشه کرد. خب زیاد در این مورد حرف نمی زنم چون تو پست بعدی مفصلا راجع بهش می نویسم خیلی وقته برای آقایون مطلب اختصاصی ننوشتم. در طی مسیر یه شماره ازشون گرفتیم و به این بهونه که تو اون منطقه همه پدر دوستم(همونی که رفتیم باغشون)رو می شناسن و درست نیست ببینن دخترش با ۱۵ تا دختر دیگه و ۹ تا پسر وارد باغ شده دکشون کردیم و قرار شد در یه فرصت مناسب خبرشون کنیم که با شیوه های پلیسی و نا محسوس وارد باغ بشن و اگه هم نشد ما خدمت برسیم!!(ما به دروغ آدرسمون رو حوالی ویلای آقایون اعلام کرده بودیم و به همین خاطر خیال اون احمق ها حسابی راحت بود) بقیه مسیرو خودمون رفتیمو در دل کلی به حماقت بعضی ها خندیدیم.به باغ هم که رسیدیم دیدیم پدر نینا جون قبلا استخرو پر از آب کردن و نمی دونم رجز خوندن بچه ها یا دیوونگی خودمون باعث شد که من به اتفاق ۴ تا از بچه ها ساعت ۱۱ شب شیرجه بزنیم تو استخر؟؟ جواب این سوال رو هنوز نمی دونم ولی چیزی که هست اینه که تا فردا صبح سرما تو بدنم مونده بود آب استخر خیلی سرد بود. فردا ظهر هم وقتی حسابی آفتاب تابید و آب استخر گرم شد همه با هم رفتیم تو آب٬بعد از اونم اومدیم تو آفتاب در سوگ رحلت امام سیزدهم امام خمینی صد البته روح خدا نشستیم و آفتاب گرفتیم خدا رحمتت کنه خمینی که باعث و بانی این سفر شدی. جمعه شب هم برگشتیم تهران بلافاصله به شماره ای که از همسفرانمون به یادگار مونده بود زنگ زدیم و گفتیم:تا مرد بیچاره اسیر شهوت خودش است دخترای مثل ما برای سرگرمی و خنده بی سوژه نمی مانند. به امید روزهای پر از خاطرات شیرین شما دوستان
۱۳۸۳/۳/۱٢
کالای صادراتی مملکت اسلامی؟
سلام دوستان.من بالاخره اومدم خیلی دوست دارم مرتب آپدیت کنم اما واقعا فرصت نمیشه.آخه من این ترم مثلا قراره فارغ التحصیل شم پس لطفا اینقدر آف های مشکوک برام نذارین.که شیما کم پیدا شدی؟چه خبره؟خوش می گذره؟هیچ خبری نیست اصلا هم خوش نمی گذره.من فقط درگیر کارآموزی و پروژه هستم همین. دیروز بلاگ دوست خوبم رز رو می خوندم که درباره قاچاق زنان ایرانی نوشته بود منم خیلی وقت بود که می خواستم در این باره بنویسم ولی خب نوشته رز اونقدر کامل بود که دیگه لزومی به تکرار نیست فقط چند تا عکس در این باره می گذارم تا بدونید اوضاع خیلی بی ریخت تر از اونیه که ما فکر می کنیم.اینجا به دخترای نابالغ هم رحم نمی کنن.ببینید تا بدونید از میهن اسلامی ما به سرزمین ملخ خورها دختر بچه هم صادر میشه.خدا عاقبت بچه هائی مثل اینو به خیر کنه که گیر مردای وحشی عرب میفتن.وقتی می بینی پدر و مادری ب خاطر ۴۵ هزار تومن بچه شون رو می فروشن از آدما حالت بهم می خوره. خب من فکر می کنم دخترائی مثل این عقب مونده ذهنی هستن.اغلب این دختران با وعده ازدواج و کار به این مهاجرت تن در میدن و برای من سواله که اینا از خودشون نمی پرسن چطور کسی که بهشون وعده ازدواج داده حاضر میشه اونا رو اینطوری به کشور موردنظر ببره؟؟!! اینقدر میگن کسی که عاشقته باید با اسب سپید بیاد دنبالت اینا نمی فهمن؟آخه اسب کجا داشبورد ماشین کجا!!!
در هر حال هر کسی مسئول کار خودشه.شما هم اگه واقعا قصد رفتن دارین اونم به هر قیمتی مراقب باشین که در این سفر اضافه وزن مشکل ساز خواهد شد!!!(البته این خانومی هم که می بینین خیلی slender نیست ولی خب به هر بدبختی بوده خودشو جا کرده)دختران سنگین وزن به احتمال زیاد قبل از رسیدن به مقصد منفجر میشن یا اگه شانس بیارن و زنده بمونن گیر می کنن و نمی تونن بیان بیرون.اون وقت آرزوی دیدن دبی رو با خود به گور میبرن. هی می خوام از این مملکت مزخرف حرفی نزنم نمیشه.ضمنا دوستانی که جدیدا به من لینک دادن به زودی جبران می کنم. ۱۳۸۳/٢/٢٤
سیندرلاهای خبیث
برقراری عدالت همیشه از نظر من مهم بوده برای همین این پست رو اختصاص میدیم به خانوما در واقع در این پست به خانوما گیر میدیم.اینک آخرالزمان یه انتقاد طنز از مردا بود و حالا سیندرلاهای خبیث٬امروز نوبت شماست لیدی های محترم. یه مقدمه کاملا بی ربط به موضوع!(فقط برای اطلاعات عمومی):والتر الیاس دیزنی ۵ دسامبر ۱۹۰۱سال در شیکاگو متولد شد پدر والتر آنگلو ایرلندی مهاجر به کانادا بود و مادرش اهل اوهایو٬دوره نوجوانی والتر مصادف با زمانی شد که به یکی از روستاهای ایالت میسوری مهاجرت کرده بودن٬ اخلاق تند پدر خانواده باعث شد هربرت و ریموند که زندگی شهری را ترجیح می دادند به شیکاگو برگردن.روی و والتر دو پسر کوچیک خونواده اگرچه در کنار خونواده بودن اما برای فرار از دست کتک های پدر بیشتر روز رو بیرون از خونه سر می کردن٬بعد از مدتی دیزنی از میسوری به کانزاس سیتی مهاجرت کرد!در این مدت روی که هشت ساله بود در کار پخش روزنامه کانزاس سیتی استار بود و استعداد والتر ۷ ساله در زمینه نقاشی کم کم هویدا میشد٬او بدون اجازه پدر در ساعات فراغت در کلاسهای نقاشی به صورت حرفه ای نقاشی رو یاد می گرفت و روی که یه سال از والتر بزرگتر بود همواره از او حمایت میکرد....... نهایتا در ۱۹۳۰ والتر(والت) دیزنی به همراه برادرش روی در لس آنجلس یه استودیوی کوچیک انیمیشن تشکیل داد٬طولی نکشید که والت به مدد انیماتورهای خلاق٬موشی دوست داشتنی و اردکی بد اخلاق به شهرت جهانی رسید حالا همه ما میکی موس رو به خوبی می شناسیم. والت دیزنی هم به اندازه همه هنرمندان به موضوعات موزیکال پرداخت و مثل اغلب این هنرمندان هم به بیراهه رفت!! دیو و دلبر٬زیبای خفته٬پری دریائی٬سپید برفی٬سیندرلا و.........رو همه ما دیدیم.در همه این فانتزی های قشنگ یه مسئله ای بدجوری بیننده رو آزار میده و اون دید زیبائی شناسی اشتباهه.در داستان دیو و دلبر تا زمانیکه با پرسوناژ دیو رو به رو هستیم احساس تنفر یا ترحم داریم ولی وقتی این دیو تبدیل به پسری جوان و خوش سیما میشه این حس تغییر میکنه٬دلبر هم که حتما طبق قانون مزخرف داستان نویسی باید زیبا باشه!! در داستان سیندرلا هم دختری که خوش سیماست بسیار مهربون و دوست داشتنی جلوه می کنه تا جائی که شاهزاده با یه لنگه کفش کذائی دنبال این خانوم می گرده در عوض دو خواهری که بدجنسند خیلی بی ریخت هستن.این مسئله ایه که در همه جای دنیا معمول بوده در داستانها و اشعار فقط زنان زیبا رو دوست داشتنی و محبوبن و زنان زشت جادوگران و عجوزه های داستان ها هستن!!!
همین زیبائی شناسی مسخره باعث اهمیت بیش از حد زیبائی شده.که البته متاسفانه در جامعه ما خیلی ملموس تره.در اروپا یا امریکا شما مردی خوش تیپ و خوش سیما رو می بینین که زنی سیاه پوست و بی ریخت داره زنی که مطمئنا بدترکیب ترین مرد ایرانی حاضر به زندگی با اون نیست.این میشه که خانوما در مقابل مراکز زیبائی صف می کشن و شما تو شهر می بینین که همه دخترا دماغاشون مثل همه٬دور کمرشون ۳۰ اما در عوض باسن و سینه هاشون مال یه هیکل ۲۲۰ کیلوئیه٬به زور کرم و آفتاب و اشعه همه برنز شدن(برنز که چه عرض کنم قرمز و بعضا قهوه ای)همه یه شکل هستن و یه سایز٬انگار کارخونه آدم سازی خدا مجسمه ساخته!!! همه بسیار مصنوعی و رباط گونه. و البته در این زمینه اصلا بقیه مسائل اهمیت نداره٬دختر باید خوشگل باشه!حالا اگه گند دماغ بود٬حالا اگه بی ادب بود٬حالا اگه.........اصلا مهم نیست.این میشه که نصف روز ما خانوما جلوی آینه می گذره بعد با اون چهره های نقاشی شده به ظاهر زیبا با نقاب انسانیت وارد جامعه می شیم. افسوس که ما سیندرلاهای نامهربون این داستان مزخرفیم٬زندگیمون پر شده از دروغ٬دروغهای قشنگ با نقابهای قشنگ تر و جذابتر٬اما وقتی در مقابل آینه دل قرار می گیریم تازه می فهمیم اصلا زیبا نیستیم و این حقیقت تلخ و فراموش شده زندگی ماست.
۱۳۸۳/٢/۱٧
زنگ تفریح
من که نسخه سانسور شده مارمولک رو ندیدم اما ظاهرا بخشای خانوم بازی آخوند مارمولک رو حذف کردن.اینم هنر یه کاریکاتوریست خوش ذوق از هفته نامه کاپوچینو
عشاق بریتنی محبوبشون رو بدون آرایش تماشا کنن.هنوزم عاشق سینه چاکش هستین؟
مسابقه زیباترین لبخند!!(این مسابقه چند روز بعد از مسابقه اسکار برگزار شده) دو لبخند قشنگ روی یه چهره زشت و یه چهره زیبا.کیدمن واقعا زن زیبائیه.شبیه زنان دوره کلاسیک می مونه.مگه نه؟بر عکس رقیب زشتش.با اون لبای بی ریخت و لبخند مزخرف.مزخرفتر اینه که همینhalle berry زشت مقام اول رو کسب کرده٬ julia roberts با اون دهن گشاد دوم و nicole kidman سوم شده!!!
۱۳۸۳/٢/۱٤
اینک آخرالزمان
سال٬۲۰۵۰طی پیروزی نهضت فمنیسم خوشی از دنیا مردان رخت بر بسته و سلطه چندین میلیارد ساله این موجود مخوف و ما قبل تاریخ به پایان رسیده.به مدد مهندسی ژنتیک و با دستکاری ژنتیک مردان دوران بارداری را تجربه خواهند کرد و این کابوسی ست ابدی......... خب دوستان اگه این اتفاق بیفته چه تغییراتی در زندگی آدما ایجاد میشه؟من بعضی از این تغییرات رومی نویسم. ۱ـ ساده ترین اتفاقی که میفته اینه که در زایشگاه ها اسم بخش زنان و زایمان٬بخش مردان و زایمان میشه ۲ـ مرگ و میر نوزادان تازه متولد شده به میزان چشمگیری زیاد میشه چون خیلی از آقایون بعد از زایمان برای برطرف شدن ضعف جسمانی اقدام به خوردن بچه های خودشون می کنن. ۳ـ قوانین جدیدی نوشته خواهد شد و از این پس زنان برای اینکه همسرشون ازبچه به خوبی نگهداری کنه ملزم به پرداخت حقوق هنگفت هستن.غیر از این باشه آقا لج می کنه به بچه شیر نمیده.چون حقوق آقا پایمال شده و بابا حاضره بچه بمیره اما از حقش نگذره.گور مامان بچه! ۴ـ زایمان که تا به حال یکی از پیش پا افتاده ترین و چندش آورترین امور بوده بعد از این یک فریضه الهی محسوب میشه!چرا؟چون از این به بعد آقایون دارن این کارو انجام میدن و هر کاری که آقایون عهده دار اون باشن باارزش و هر کاری که خانوما انجام میدن کم اهمیت و ساده ست. ۵ـ تا قبل از این افتخار هر مرد مسلمانی به تعدد زوجات بود اما بعد از این در هر محفلی مردا از تعداد زایمانی که داشتن برای همجنساشون میگن و چنان با آب وتاب این ماجرا رو تعریف می کنن که انگار یه کار غیر ممکن و دور از ذهن انجام دادن. ۶ـ بازتاب سیاسی این واقعه:این دفعه اگه دختری از آفت الله عمید زنجانی بپرسه که چرا خانوما نمی تونن در ایران رئیس جمهور شن؟جواب میدن:موجودی که توانائی زایش ندارد موجودی ناقص است فلذا خانوم ها صلاحیت ریاست جمهوری را ندارند!!(عمید زنجانی در سال ۷۱ وقتی یکی از دانشجوهای دختر این سوال رو پرسید جواب داد:زنان برای توالد وتناسل آفریده شده اند!!!چه منطق جالبی باید این حرفا رو٬روی حلبی نوشت و بر سر در حوزه علمیه نصب کرد البته از آخوند جماعت بیش از این انتظار نمیره بندگان خدا تقصیر ندارن٬منم اگه یه توپ پارچه دور سرم می بستم و خون به مغزم نمی رسید اوضام بهتر از این نبود.) ۷ـ بالای منبر:تا قبل از این چون خانوم ها سیکل ماهانه داشتن از نظر آقایون انسانهائی ناپاک و نجس بودن حالا بعد از این چون این اتفاق برای مردا میفته موضوع کاملا فرق میکنه٬فتوی جدید:مردان به واسطه سیکل ماهانه مرتب در حال تطهیر هستن و از این موجود پاک تر شمادر دنیا نمی بینین.(خانوما تحت هر شرایطی شما جنس دوم هستین تا زمانیکه نسل مردا منقرض نشه همین بساط هست چون اونا خوب بلدن تحت هر شرایطی اوضاع روبه نفع خودشون تغییر بدن و نظریات جدید ارائه کنن٬حالا که به کمک شبیه سازی میشه بدون دخالت جنس نر جنینی به وجود بیاد دیگه وقتشه که همون بلائی که سر دایناسورا اومد سر مردا هم بیاد) ۸ـطی کمتر از چند روز نهضت سیبیلیسم(مشابه نهضت فمنیسم خودمون البته از نوع مردونش) ایجاد میشه و مردا با تجمع در مقابل سازمانهای مرتبط (سازمان بهداشت جهانی) و غیر مرتبط (اوپک!) یک صدا فریاد برابری سر میدن در اون روز شعارهائی این چنینی در پلاکارتها می بینیم:ما مردان که زیر بار زندگی زائیدیم حالا باید بچه هم بزائیم؟! ۹ـ همین مردا که ادعای قدرت و شجاعت دارن به خاطر معضل زایمانشون اونقدر وحشتزده میشن که حتی دیگه حاضر نیستن ازدواج کنن و این گونه است که در کمتر از ۱۰۰ سال نسل انسان منقرض میشه.به همین سادگی این موجودات بی عرضه زندگی بشر رو به باد فنا میدن. ۱۰ـو با این حوادث ثابت میشه که زنان در زندگی بشر چقدر موثرتر از مردای بی مصرف و غر غرو هستن. مطلب بعدی که در مورد مردا می نویسم در واقع تفصیر این تصویره ٬البته فعلا چند تا مطلب با موضوع متفاوت می نویسم بعد دوباره برمیگردم سر این موضوع.شاید پست بعدی در مورد فیلم مارمولک بنویسم.
۱۳۸۳/٢/٥
سال نکو و بهار و این صحبتا
عجبا من هنوز چیزی ننوشتم ولی یه نگاه به کامنت های پست قبلی بندازین. اون از تیکه های درسته جزیره عزیز(خیلی رو دارم بازم میگم عزیز؟)٬چی کار کنم دیگه٬دلم قد دل یه گنجشگه!! بعد هم تهدیدهای جوان ایرانی٬خودتون شاهد باشینا در جمع گفته منو پودر می کنه بعدم میاد میگه شیما خانوم آپدیت کردم امان جان خیلی رو داری.فعلا رسالت بزرگتری دارم پس بیش ازین با تو بحث نمی کنم. یاد بگیرین از این آقا رضا (فلش نت)بار اوله که میاد اینجا ولی منو بهتر از شمائی که از قبل با من آشنا بودین می شناسه می دونه من با کسی شوخی ندارم برای همین خودش فاتحه خودشو خونده نمونه بارز یه مرد قابل تحمل!! (دلاور کوچک) رضا جون من هنوز چیزی ننوشتم که سریع رفتی مقدمه جنگ با منو فراهم کردی(خودتون برین پست آخرشو بخونین)این جمله که نوشتی خیلی جالب بود فقط کمی ناقصه که من بعدا کاملش خواهم کرد!!
اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیای) تو رو خدا نیگا کنین دلمون خوش بود یه بچه محل تو پرشین بلاگ بی در و پیکر داریم که هوامون رو داره٬آبروی همه پسرای محل رو بردی رضا.ولی خوشم میاد هنوز بحث شروع نشده به لکنت افتادی به جای (ی)در کلمات بگیم و تسلیم(س)گذاشتی.
آقامحمد البته من هنوز مطمئن نیستم که شما به دقت این پست رو خونده باشین که نوشتین:سلام٬پس از حالا به بعد منم دوست جدید٬البته اگه لایق باشم.ولی قدمتون به روی نامه های بی مقصد من!!خوش اومدین. خب آقایون اکثرتون ماهیت اصلیتون رو نشون دادین!!هنوز چیزی نشده حسابی داغ کردین و دارین منو تهدید می کنین منم خدمت شما بزرگواران عرض کنم خیلی پر رو تر از این حرفا تشریف دارم فکر نکنین چون تعدادتون زیاده و من یه نفرم کم میارم. می خواستم تو این پست مثلا یه شعر بنویسم نمی ذارین که٬اینم ماجرای فال قهوه
هویت پنهان خبری از سرنوشت در آینده ام نیست پس در دستانم هم خطی نیست نه خطی که طول عمرم را نشان دهد نه خطی که از فردای مجهولم بگوید و نه خطی که مرا به کسی برساند من همه خطوط خیالی تقدیر را در پیچ و خم های رویای زندگی جا نهاده ام تا از نگاه متعجب کف بین ها دلم خنک شود آخیش دلم خنک شد اینم تقدیم به فالگیرها که همشون در پیشگوئی آینده من در موندن!!علتشم اینه:یه سری از مردم به این خرافات اعتقاد دارن و اصلا به این نکته توجه نمی کنن این شیادان در طول پیشگوئی سوالاتی ازشون میپرسن و کلی اطلاعات ازشون میگیرن بعد همون اطلاعات رو دوباره به خوردشون میدن. کافیه یه بار مثل من برین پیششون٬ هر سوالی که پرسیدن جواب سربالا بدین بعد می بینین کلی چرندیات تحویلتون میدن٬ چند هفته پیش با دوستم پیش یکی از همین پیشگو ها رفته بودم. بیرون منتظر نشسته بودیم که نوبت دوستم بشه٬یه دختر کنارم نشسته بود که عکس یه دختر رو عاشقانه تو دستش گرفته بود!! در گوش دوستم به شوخی گفتم:نیگا کن این دختره همجنس بازه. بعد دوباره به عکس نگاه کردم دیدم نه بابا خانوم ظاهرا آقا تشریف دارن٬آقائی با موهای های لایت شده و ابروهای نازک تر از نخ٬حالم بهم خورد. از دختره پرسیدم عکس دوست پسرته؟ بعد از نشت یه گالن عشوه شتری:آره خوشگله! (تو دل خودم گفتم اون از من خوشگلتره جیگر)حالا عکسشو برای چی آوردی؟می خوای برای اونم فال بگیری؟ نه عزیزم٬عکسشو آوردم تا.....خانوم کاری کنه که به هم برسیم٬تا همیشه مال من باشه!! جل الخالق٬چه چیزائی که آدم این جور جاها نمی شنوه. بعد گفت:تو هم اگه می خوای به ستاره بختت برسی این بهترین راهه!!!! با خنده جواب دادم:فعلا من که هر چی گیرم اومده شهاب سنگ بوده و بدجوری بهم برخورد کرده تا حدی که جزقاله شدم(جزقاله رو چی جوری می نویسن؟؟؟) (با این حرف من چنان قهقهه ای زد که همه برگشتن طرف ما) معلومه که دل پری داری خانومی.منم اوضام بهتر از تو نیست٬اگه بدونی چقدر اذیتم کرده!!!حالا مجبور شدم برای حفظ رابطمون به این جور جاها بیام!!! برای کسی تب کن که برات بمیره.پسر قحطه؟ آخه دوسش دارم!!!! بعدم اشک تو چشماش جمع شد. (با خودم گفتم:دختره احمق٬آخه این بچه سوسول هم دوست داشتن داره؟) یه چیزی بهت میگم امیدوارم بتونی بپذیریش:هیچ کس ارزش اشک هایت را ندارد آنکه دارد تو را به گریه نمی اندازد. نگاه معناداری به من کرد و گفت:درست میگی خودم هم می دونم اما........ دیدم بی فایده ست اون هنوز عاشق بود و تا موقعی که به مرحله دوست داشتن نمی رسید هیچ منطقی رو قبول نمی کرد. با خنده پرسید:این جمله از کی بود؟!!! (با خودم گفتم:دیوونه آخه چه اهمیتی داره این جمله مال کیه؟)گابریل گارسیا مارکز بعد خودم عمیق تر به این جمله فکر کردم:و به این نتیجه رسیدم چقدر آدمای ارزشمند تو زندگیمون کم هستن٬چون اغلب کسانی که می شناسیم حداقل یه بار باعث ناراحتیمون شدن حتی اونائی که ادعای دوست داشتن دارن. همین موقع نوبت دوستم شد و ما با هم رفتیم داخل٬بعد از کلی چرت و پرت که تحویل دوستم داد٬رو به من کرد اما من قبل از اینکه چیزی بپرسه گفتم من نمی خوام فال بگیرم فقط با دوستم اومده بودم همین اما اون دست بردار نبود بعد از کلی صغری کبری چیدن شروع کرد و باز همون سوالای تکراری..... خب عزیزم بگو چی کار می کنی؟ جواب دادم:هیچی زندگی منظورم اینه کارت چیه؟ اینو دیگه شما باید بدونین!! (دوستم هی به من اشاره می کرد که شیما بهش برمی خوره درست جواب بده) بعد به من نگاه کرد و حتما پیش خودش فکر کرد دختری به سن من حتما دوست پسر داره. دخترم یه دوست پسر مهربون داری. (از شنیدن کلمه مهربون خندم گرفت)من اصلا دوست پسر ندارم. (دید خیلی سه شده)ولی یه پسری هست که شما رو خیلی دوست داره. همین موقع موبایلم زنگ زد وقتی داشتم گوشی رو از کیفم برمی داشتم حواسم بود که نصف هیکلشو کرد داخل کیف و سرک کشید٬کتابای موسسه زبان هم اونقدر بزرگ بود که تو چشم آدم میرفت. اما تو به اون پسر توجه نداری چون همه فکر و ذکرت رفتن به خارج از کشوره.(دوستم در گوشم گفت دیدی گفته بودم که کارش درسته) از اونجائی که ما ایرانی ها اصولا تا وقتی مجبور نباشیم دنبال کاری نمی ریم فهمیدن این مطلب خیلی سخت نبود که به احتمال زیاد خیال خارج رفتن دارم که دنبال یادگیری زبان هستم. نصف بیشتر همکلاسی هام تو موسسه چون تصمیم جدی برای رفتن دارن میان کلاس زبان. از فرصت استفاده کردم:خب حالا تو طالع من ببینین که بالاخره از ایران میرم یا نه؟خوب نگاه کنین منو حوالی مجسمه آزادی امریکا نمی بینین؟برام مهمه ها. با پشتکاری که از تو سراغ دارم میدونم اگه تلاشت رو کنی حتما به هدفت می رسی. مطمئنا همین طوره اما این جواب سوال من نبود. دخترم اولین کسی هستی که به سختی می تونم تقدیرتو ببینم گره ای در زندگیت وجود داره و......... نگاه فاتحانه ای به دوستم انداختم دیدی خانوم از رو بردمش. موقع خداحافظی بعد از یه مکث کوتاه گفت:اما آینده روشنی در انتظارته!!شانس به تو رو می کنه٬تو دختر خوشبختی هستی. پوزخندی زدم٬زیر لب گفتم: آینده؟شانس؟خوشبختی؟! آره می دونم فقط نمی فهمم چرا پارسال اینقدر بلا سرم اومد امسال هم که.......:سالی که نکوست از بهارش پیداست. ۱۳۸٢/۱٢/٢۸
تبریک سال نو
اینم آخرین پست سال ۸۲ بالاخره تموم شد٬چقدر برای تموم شدن این سال بد لحظه شماری می کردم!همه اونچه که تو این دوازده ماه گذشت رو مرور کردم٬چقدر لحظه های قشنگش کم بود٬اونقدر کم که نمی تونم شادیهامو به خاطر بیارم!! امیدوارم امسال سال خوبی باشه دیگه توان تحمل این غصه ها رو ندارم. بدترینش شاید زلزله بم بود٬می دونم که هموطنام امسال اونجا عید ندارن.چقد زود فراموششون کردیم بدون اینکه به یاد داشته باشیم هنوز دارن زیر چادرهای نا امن زندگی می کنن٬شاید ماهی سفره هفت سینشون هم بدون تنگ باشه! انفجار ایستگاه قطار و جنازه هائی که هیچ وقت پیدا نشد.کشتن زهرا کاظمی در شلوغی های ۱۸ تیر٬مرگ مشکوک اردشیر افشین راد سینماگر جوان در پی شرکت وی در یه گردهمائی خصوصی در منزل یکی از بازیگرای فیلم جدیدش در شب عاشورا(شواهد حکایت از ورود غیر قانونی مامورین انتظامی و پرت کردن افشین راد از روی تراس دارد) ٬اون انتخابات کذائی با رای های فروشی! و........بهتره نگم که هر چی بگم تف سر بالاست و مایه آبروریزی ایران. بعد رهبر می فرمایند افق آینده کشور درخشان ست!من که با تلسکوپ هم به این افق نگاه کردم روشنائی ندیدم شما یه نگاه بندازین شاید من چشمام ضعیف شده خبر ندارم. تصادف و مرگ دوستم نگار٬هنوز این کابوس رو باور ندارم.مرگ خاله مامانم٬جای مادربزرگی بود که هیچ وقت ندیدم.مشکلاتی که تو دانشگاه پیش اومد٬از اونجا حالم بهم میخوره. هر سال خودم ماهی سفره هفت سین رو می خرم٬دیشب خواب دیدم ماهی هائی رو که دو روز پیش خریده بودم مردن٬خب این خواب هم انگار می خواست به من هشدار بده که سال جدید بدتر از سال قبله پس زیاد خوش بین و امیدوار نباشم. من با این همه غم٬طبق یه سنت دیرینه و فقط از سر عادت سال نو رو به همه شما دوستان خوبم تبریک میگم! ببخشید که غمگینم! دیگه نمی تونم مثل بچه گیام برای عیدی گرفتن یا خرید سال نو ذوق کنم٬دیگه نمی تونم حتی یه ماهی کوچیک از حوض خونه پدربزرگم بگیرم!با تمام این حرفا دوستای خوبم نوروزتان پرشکوفه و روزهای عمرتون پر گل باد ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
The passion of the christ
مل گیبسن متولد ۱۹۵۶ در نیویورک با بازی در فیلم شهر تابستانی(۱۹۷۷)پا به عرصه سینما نهاد٬او هم اینک در مقام یک کارگردان جنجالی در محافل هنری مورد توجه قرار گرفته.مصائب مسیح آخرین ساخته وی از همان ابتدا با انتقاد شدید یهودیان روبه رو شد چراکه به عقیده آنان مل گیبسن با ارائه چهره غیر واقعی و همچنین متهم کردن!!!یهودیان در به صلیب کشیدن مسیح باعث شکل گیری ذهنیت ضد یهود در جهان شده.این در حالیست که مل گیبسن تاکید کرده در ساخت این فیلم به متن انجیل وفادار مانده و به هیچ وجه قصد زیر سوال بردن مذهب یهودیت را نداشته بلکه هدفش به تصویر کشیدن مصائب مسیح در۱۲ ساعت پایانی عمرش بوده.یهودیان هم در پاسخ به این اظهارات روش دیگری را در محکوم کردن وی پیش گرفته اند و گفته اند مل گیبسن همانند پدرش قصد توهین به جامعه یهودیان را دارد(پدرمل گیبسن قتل عام یهودیان در دوره نازی ها را مشکوک می داند)مل گیبسن با تکذیب این سخن گفته پدرش هیچ گاه منکر قتل عام و سوزاندن یهودیان نبوده او فقط عقیده دارد تعداد کشته شدگان بسیار کمتر از ۶ میلیون نفرست. این فیلم نه تنها باعث درگیری یهودیان و مسیحیان شده بلکه بین خود مسیحیان هم درگیری هائی را ایجاد کرده!!عده ای از مسیحیان معتقدند مسیح عروج کرده و فقط شخصی شبیه به او به صلیب کشیده شده و این فیلم ظهور مسیح را زیر سوال برده و ثابت می کند مل گیبسن یک کاتولیک افراطیست که البته مل گیبسن در دفاع از خود اظهار داشته یک کاتولیک نه افراطی بلکه محافظه کارست(وی به شدت با طلاق و سقط جنین و کنترل جمعیت مخالف بوده شاید هم به همین دلیل پدر ۹ فرزندست!!!) نظر یهودیان در مورد استقبال از این فیلم:آنها اظهار داشته اند علاوه بر جامعه بزرگ یهودیان که به تماشای این فیلم نخواهند رفت افراد زیر ۱۸ سال هم به واسطه دسته بندی این فیلم در گروه R از دیدن این فیلم محرومند بنابراین می توان به راحتی پیش بینی کرد عده کمی این فیلم را می بینند. در هر صورت ساخت فیلم مذهبی یا تاریخی به خاطر اختلاف نظرها و روایات متعدد همیشه مشکلاتی برای سازندگان خود به همراه داشته٬حالا باید تا پایان اکران این فیلم منتظر ماند تا مشخص شود طبق پیش بینی خاخام ها مصائب مسیح مصائب گیبسون را دامن می زند یا........
منبع:اخبار فرهنگی و هنری CNN من که بر خلاف یهودیان تصور می کنم این فیلم که قبل از اکران اینگونه جنجال برانگیز بوده حتما تماشاگران زیادی خواهد داشت. ۱۳۸٢/۱٢/۱٩
پرنده های بی بال
به مناسبت ۸ مارس(روز جهانی زن)٬شرمنده به خاطر یک روز تاخیر (خلاصه اعلامیه نوشته شده توسط زنان برای برگزاری مراسم روز جهانی زن بعد از جنگ جهانی اول)زنان شبیه پرندگانند٬در قفس زندگی می کنند٬آنها برای سالها این کار را انجام می داده اند٬با یک دست مزد درجه دوم! آزادی زنان می رود تا این قفس را خراب کند حالا به ما بپیوندید و خروشان شوید. در بررسی فرهنگ های مختلف ثابت شده تمدن کهن ایران دارای متفاوت ترین دیدگاه نسبت به زن بوده است. زرتشت:درود بر فروهر پاک همه زنان ومردان ایران زمین٬بدانید که شما زنان و مردان هر دو از یک ساقه همسان ریواس در مهرروز مهر ماه روییدید و به صورت انسان در آمدید... زرتشت در مراسم خواستگاری دخترش پورچیستا(به معنی باهوش و دانا)به گفتن این عبارت اکتفا کرده:با خرد خود بیندیش که آیا او را شایسته خود می بینی؟(قابل توجه اعراب و مسلمین که به زور شوهر دادن دختران نابالغ خودشون رو ثواب می دونن) زن در دوره هخامنشی دارای حق طلاق بوده٬دختر و پسر به یه میزان ارث می بردن٬به تشخیص دادگاه اگه بیم اون می رفته که زن در خونه شوهرش دچار مشکلات روانی میشه مسکن جدا برای زن در نظر گرفته میشده٬مخالفت و بهونه های بنی اسرائیلی پدر مانعی برای ازدواج دختران بالغ نبوده٬حضانت فرزندان تا ۱۵ سالگی به عهده مادر بوده٬ فرزند متولد شده از دخترائی که تنها فرزند خونوادشون بودن با نام فامیل مادرش خونده میشده٬زنان در دوره بارداری و حتی شیردهی از مرخصی با حقوق کامل بهره مند بودن٬زن دوره هخامنشی حتی در مسابقات ورزشی هم با مردان رقابت می کرده اما در یونان که ادعای قدمت طولانی تری نسبت به ایران داره زنان حتی حق تماشای مسابقات المپیک رو هم نداشتن!!! در دوره ای که زن ایرانی در پست های مهم دولتی در کنار مردان کار می کرده زن غربی جز مایملک همسر خودش بوده! حالا بعد از گذشت چند قرن ورق برگشته و اوضاع بر وفق مراد زن غربی ست٬بعد از گذشت چند قرن زن ایرانی در هزاره سوم (زیر سایه اسلام) بدبختی های یه زن غربی دوره قرون وسطی رو تجربه می کنه! وای بر ما با این همه پس روی٬وای بر ما. زن ایرانی پرنده وارهیده از قفس نیست٬زن ایرنی پرنده ای نیست که با این تبعیض و نا برابری ها اجازه همراه شدن با سایر پرندگان را داشته باشد٬زن ایرانی پرنده بی بالیست که به قعر توحش و جهالت سقوط کرده٬زن ایرانی پرنده ای است که آرزوی پرواز در سر دارد اما هیچگاه از بدبختی هایش مهاجرت نمی کند. روز گذشته گردهمائی زنان در پارک لاله با دخالت بی جای پلیس لغو شد این در حالیه که مجوز این تجمع ۲ هفته پیش کسب شده بود!!کاش حداقل مثل بقیه موارد فقط به صورت نمایشی کمی ارزش قائل می شدین.شاید مقصر خانوما هستن که امضای کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان رو خواستار بودن!!!!!مملکت اسلامی و این صحبتا؟ توضیح:بدبختی زنان مختص به میهن اسلامی ما نیست بلکه در سایر کشورهای سنتی(مثل هند٬چین٬تایلند٬افغانستان و.......سایر کشورای گداگشنه دیگه که خودتون می دونین!)هم وضع بر همین منوال ست. ۱۳۸٢/۱٢/۱۸
از انسان نخستین تا انسان امروزی
همه می دونیم که اغلب موجودات با گذشت زمان برای سازگاری با محیط تکامل پیدا کردن٬تا حدی که بعضی از ماهی ها در افریقا به خاطر خشکسالی های این منطقه دوزیست شدن و در مواقعی که آب دریاچه ها خشک میشه به راحتی به حیات خود ادامه میدن. انسان هم از این قاعده مستثنی نیست انسانهای اولیه به خاطر مصرف گوشت خام عموما فکهای قوی و دهان بزرگ داشتن در عوض چون فعالیت مغزیشون کم بود جمجمه هاشون کوچیکتر از انسانهای امروزی بوده اما در عصر حاضر تغییر الگوی غذائی و تغییرات اساسی در شیوه زندگی باعث تغییر چهره انسانها شد.انسان امروزی به خاطر مشغله زیاد به fast food رو آورد و همین باعث جمع و جور شدن و زیباتر شدن چهره انسان شده در عوض به خاطر مشغله های فکری جمجمه انسان امروزی از اجداد خودش اندکی بزرگتره. و این تکامل و تغییر شکل همچنان ادامه داره ولی چون روندش به کندی صورت میگیره به سختی متوجه میشیم٬جدیدا هم پیش بینی کردن تا ۳۰ سال آینده در ایرلند موبلوندی وجود نخواهد داشت علتش هم مهاجرت سیاهپوستان و زردپوستانه و از اونجائی که ایرلند کشور کم جمعیتی ست به زودی در مقابل ژنهای دیگه دستخوش تحول خواهد شد. تو ایران هم بعد از انقلاب و اجباری شدن حجاب ایرانی ها دچار تغییر اساسی و خیلی سریع شدن و این تحول سریع باعث تعجب سایر کشورها شد(بازم اونقدر رو دارن میگن ایران در حال توسعه ست آخه مردم کدوم کشور در عرض ۲۵ سال این همه تکامل پیدا کردن؟؟خب همین نشون میده ما خیلی پیشرفته تریم!!!) شاید بپرسین این تغییر چی بوده؟عرض می کنم٬اجباری شدن حجاب باعث شد آقایون برای حفظ وضعیت قبلی خود به اشعه ایکس مجهز بشن!و نسل سوم مذکر ایران بدون استثنا از این تحول بشری برخوردار هستن!باور ندارین؟میشه امتحان کرد٬یه روز حسابی خودتون رو بپوشونین جوری که برجستگی های بدنتون معلوم نباشه بعد کافیه برای خرید لباس زیر به مغازه ای که فروشنده ش مرده مراجعه کنین٬جنس مورد نظرو انتخاب بفرمائین اما سایزشو نگین٬تشخیص آقا در مورد سایز شما فوق العاده خواهد بود(چند وقت پیش اخبار دختری رو تو روسیه نشون داد که دارای دو دید متفاوت بود یه دید معمولی یه دید مجهز به اشعه ایکس پیش خودم گفتم اه اه این روسا چه مغرورن ما این همه انسان مجهز به اشعه ایکس داریم صدامون در نمیاد) البته خانوما هم از این تحول بی بهره نموندن! اونا که بعد از اجباری شدن حجاب قادر به انجام حرکات نمایشی خاص!!نبودن٬تصمیم گرفتن اونقدر بخورن که حتی اگه یه روزی پوشیدن زره فولادی در مملکت اسلامی اجباری شد بازم برجستگی بدنشون معلوم باشه٬و اینگونه شد که زنان ایرانی که جز زیباترین زنان دنیا هستن مقام قوی ترین زنان دنیا رو هم بعد از زنان روس و آلمانی کسب کردن. یه اتفاق معمولی:آقایون باز به خودتون نگیرین٬چیزی که باعث شد این متن رو بنویسم اتفاقی بود که چند روز پیش برام افتاد البته این اتفاق دیگه به صورت عادت در اومده و می دونم دارم یه داستان تکراری تعریف می کنم اما میگم تا شبهه ای باقی نمونه٬چند روز پیش که به دانشگاه می رفتم(گفتم دانشگاه که بعد نیاین بگین حتما شلوارت کوتاه بوده یا مانتوت تنگ بوده آقا تحریک شده هرچند اگه ظاهر من اینطور هم بود باز نمیشه توجیه کرد)یه تاکسی اومد که دو تا مرد جلو نشسته بودن و یه آقا هم رو صندلی عقب سوار شدم بین راه یه سرباز دیگه هم کنار من نشست٬از بدو ورود کرم ریزی شروع شد و اونقدر پاهاشو باز کرد که من گفتم الانه که جر بخوره٬چند بار خواستم بهش بگم وارفته خودتو جمع می کنی یا با کاردک جمع وجورت کنم اما دیدم اصلا ارزش بحث کردن نداره٬موقع پیاده شدن رو بهش کردم گفتم:شانس آوردی امروز روز خوبی رو شروع کردم و نخواستم با بحث با یه انسان بی ارزش روزمو خراب کنم. واقعا متاسفم که وضعیت جامعه ما و طرز نگاه مردم به مقوله سکس باعث به وجود اومدن کمبودها و عقده های جنسی مردم شده تا جائی که بعضی از آقایون برای رفع این عقده ها به رابطه های سرپائی (توی تاکسی و هر جای دیگه که فکرشو بکنین) رو آوردن!! مداوای سرپائی شنیده بودیم اما ارضای سر پائی نه! حالا یه سوال از آقایون دارم٬واقعا انگولک کردن یه خانوم غریبه که مثل یه سرباز خودشو استتار کرده لذتی براتون داره که بعضی از همجنساتون این جور خودشون رو به خاطرش ضایع می کنن؟؟ ۱۳۸٢/۱٢/۱٥
گلایه از پارتی بازی خدا
(این عکس در زمان چاپ در یک روزنامه عربی دنیا را تکان داد) هر ساله در انتظار اعلام اسامی ثروتمندترین مردم دنیا هستیم و چه با افتخار نام ده زن و مرد ثروتمند دنیا را از بر می کنیم افسوس که در نقطه دیگری از دنیا هیچ کس تا به حال یک دلار هم ندیده و شمارش معکوس نفسهای انسانی شروع می شود و انتظار حریصانه لاشخور عدالت٬برای پاره کردن ضعیف ترین ها................... خدایا برای بشریت متاسفم چون تو هم عادل نبودی. و حالا می فهمم امانوئل کانت (با جمله اگر عدالت محو شود زندگی به زحمتش نمی ارزد) به هیچ وجه ناامید و بدبین نبود. ۱۳۸٢/۱٢/۱٥
جوابیه دوستان
امپراطور سرزمین یخها و بهناز:خب دوستان خوبم جواب شماها رو که نوشتم پس فعلا عرضی نیست.راستی پیوندتان مبارک! خوزه رضا: مثل همیشه نقد موشکافانه و منطقی(هر چند معنی یه جمله رو هنوز نفهمیدم قرار بود بیشتر توضیح بدی). بهروز وثوق:ممنون از لطفت کاش معایبش رو هم می گفتی. بابک:گاهی از میون سوالاتی که طرف مقابل طرح می کنه می تونیم به جوابمون برسیم.همچنان خواننده وبلاگت هستم. کیوان:منم امیدوارم٬وتشکر به خاطر تعریفتون مژده:فکر می کنم من تنها کسی بودم که با نظر بابک موافق بود همه خانوما بهشون بر خورده بود!!اینم که گفتی امیدواری سال دیگه ایران نباشم واقعا خوشحالم کرد خدا از دهنت بشنوه خواهر. بهاره:امان از دست این دخترای احمق٬آبرو برای بقیه دخترا نذاشتن.همه فکر می کنن همه دخترا همون جوری هستن که تو نوشتی.خب دیگه اینجوریه گاهی تقاص اشتباه یه نفر رو همه پس میدن.اما من خودم هیچ وقت به همه آدما به یه چشم نگاه نمی کنم کاش همه اینجوری بودن.نه؟ |